سلام، بعضی وقتها دیگه خسته خسته هستی و توان هیچ کاری نداری در حالیکه نه، باید الان کار کنی و هیچ توقفی در کار نیست. بعضی وقتها به زور داری از یک شیب تند بالا میری و انقدر این طولانی بوده که نفست رو گرفته و دیگه نمیتونی. درست توی لحاظات آخر همه کاری سرت می ریزه. خواستم بنویسم برات که بگم خسته هستم. خسته خسته و دیگه توان این رو توی خودم نمیبینم که تا ۱۲ روز دیگه تحمل کنم. بعضی وقتها همه چیز برات تنگ میشه، دفتر کارت، اتاقت، خونه ات، شهرت دیگه خسته ام. میخوام از اینجا برم. با چه زبونی باید اعتراف کنم که صدامو بشنوی. امشب رو هم میخوابم به امید اینکه این روزهای خاکستری هم بگذره و بتونم ببینمش. بعضی وقتها سخت تحت فشاری و شرایط جوری هست که کمک که نمیکنه هیچ، داغونت هم میکنه. باز به قبل که میتونستم ... صبرم زیاده! این مدت هم میگذره. مریم
Monday, July 12, 2010
خسته
Monday, May 24, 2010
همسفر
Monday, May 17, 2010
تقدیر

نمیدونم از کجا پیداش شد و اینجوری توی روح، جسم و وجودم رخنه کرد از راه به این دوری. هر چی که بود اسمش رو تقدیر گذاشتم و همه چیز رو به خودت سپردم تا بهترینها رو جلوی پامون بگذاری. اینهم آهنگی که توی این شب اشک دلتنگی یا شاید شادی رو برام هدیه میاره. به امید دیدارت مریم
منــو از ایـن دلخوشی و آرامــــشــم جـدا نـکــــــــن
مــن بــرای بـا تو بودن پـره عشق و خواهـــــشـــم
واســـه بودن کــنــارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
مــنو تــو آغوشت بگیر آغــــــوش تـــــو مــــقـدسـه
بـوســیدنــت برای من تـــــولـــــــد یـــــک نــفـسـه
چـشمای مــهربونه تو مـــــنــو بــــه آتـیش میکشه
نــوازش دســـتــای تو عــــــادت تــــــرکـــم نمیشه
چـشمای مــهربونه تو مـــــنــو بــــه آتـیش میکشه
نــوازش دســـتــای تو عــــــادت تــــــرکـــم نمیشه
فــقط تـو آغوش خودم دغـــــدغـــــه هــــاتو جا بذار
به پای عشق من بمون هــیچکس رو جای مــن نیار
مـــهـــر لـباتو رو تن و روی لــــب کــــسی نــــــزن
فـقط به من بوسه بزن بـــه روح و جسم و تــنه من
Friday, April 23, 2010
امید
سلام، امشب هم از اون شبهایی هست که حساسم. بی دلیل نه خیلی هم بی دلیل نیست. زندگیم توی این مدت توش چیزهای مختلف اتفاق افتاده که انتظارش رو نداشتم. فکرش رو هم نمیکردم، نمیدونم. امشب حس عجیبی هست، رفتن و نرفتن. دو دلی، نگرانی و اضطراب از اینکه توی آینده نه چندان دور چه اتفاقی میافته. فقط به امید تو دارم توی این راه گام برمیدارم وگرنه بی تو با اولین فرصت گریز میزدم و نمیموندم. خدایا خودت کمکم کن. نذار تردید یا نگرانی داشته باشم و مسیر زندگیم رو هموار کن برام. فقط امیدم به تو. مریم
A song in a moment
Where do I begin To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start
With her first hello
She gave new meaning to this empty world of mine
Thered never be another love, another time
She came into my life and made the living fine
She fills my heart
She fills my heart with very special things
With angels songs , with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go Im never lonely
With her around, who could be lonely
I reach for her hand-its always there
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I'll need her till the stars all burn away
And shell be there
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know Ill need her till the stars all burn away
And shell be there
Wednesday, April 21, 2010
A little wish
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپايدار ........ برخي نادوست و برخي دوستدار ........... كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است ، برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي...... نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ، كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد..... تا كه زياده به خود غره نشوي .
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري ..... تا در لحظات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد . همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........ چون اين كار ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند ..... و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ، خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي...... و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ، و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي........... چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد..... چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت.... به رايگان...... اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني ..... هر چند خرد بوده باشد ..... و با روييدنش همراه شوي ، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي..... و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي : " اين مال من است " ، فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي .... و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ، كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ...
Thursday, April 15, 2010
سلام، امروز دلم برای خودم و نوشته هام تنگ شده. خیلی چیزها دارم که برات بنویسم اما الان چیزی رو که ذهنم رو مشغول کرده مینویسم. با یکی از دوستهای دوره لیسانسم در تماسیم، با اینکه دل خوشی ندارم اما خوبه گه گاهی از گذشتهها یاد کرد. دارم فکر میکنم دلیل پیشرفت یا موفقیت خودم (اگه بوده) توی این چند سال چی بوده؟ چند تا چیز توی ذهنم میات. آرمانگرا، سر سختی و کوتاه نیومدن، گرفتن حقم با تمام وجود، سختکوشی، دلسرد نشدن، انعطاف پذیر بودن، بررسی راههای مختلف و انتخاب بهترین راه بین گزینههای موجود، توی کت نرفتن اینکه من دخترم (همیشه رقیبهام پسر بودند و برای نشون دادن خودم خیلی وقتها پیشرفتهام به این دلیل بوده)، قانع نبودن، نترس بودن و مسئولیت پذیری در مورد زندگی و اطرافیان. فکر کردم ۳-۴ تا میشه اما نه انگار بیشتر از این حرفهاست. آخی که چقدر آروم شدم، باور کن دلم تنگ میشه برای نوشتن. خرده نگیر سرم شلوغ وگرنه بیشتر مینوشتم. مواظب خودت باش، مریم
