سلام,
باز محرم شد, ساله سومی هست که اینجام. سال اول که هیچی نفهمیدم چون اصلا کسی رو نداشتم. سال دوم با چندتا دختر ایرونی دوره هم جمع می شدیم. دوستی هامون خیلی رندم شروع شد. هر روز محرم تقریبا جمع می شدیم دوره هم. زیارت می خواندیم با یک غذای سبک یا شاید فقط چای. پارسال هم به این منوال گذاشت با این تفاوت که یک شب خودم چند تا از دوستانم رو دعوت کردم. اما امسال با یکی از بچه ها سر مریضی یکی از دوستامون که منجر به دو ماه و نیم بستری توی بیمارستان شد، یکم مشکل پیدا کردیم. مسئله این بود که فکر می کرد ما به اشتباهی بردیمش بیمارستان اما در واقع اون نیاز به بستری شدن داشت. بعدش هم زمانی که توی بیمارستان بود مشکلات بیشتری پیش اومد. مثلا اینکه نباید به دکترهای اینجا اعتماد کرد یا داروهاشون رو خورد. جالبیه موضوع اینکه اون خودش داره پرستاری میخونه تو دانشگاه و خودش با دکترهای اینجا مشکل داره.
در هر حال بینمون بهم خورد و حالا امسال خودم هستم و خودم. چون جایی که اون باشه انگار من نباید باشم. من مشکلی ندارم با اینکه باز با هم دوست باشیم چون شاید توی اون موقعیت نخواستند مشکل رو بفهمن اما گویا اون نمی خوات. پس تو جمعی که اون هست من دعوت نمیشم و آگه با هم بخوان برن بیرون من اصلا مطلع نباید بشم. جالبیش اینکه اون دوستی که سرش مشکل دار شدیم با هر دومون دوست و اصلا مشکل نداره. نمیدونم ۲ روز پیش چهار تاشون توی دیری کویین برای ناهار جمع شده بودند و من وقتی دیدمشون بغیر اون دوستم همه اومدن و احوالپرسی کردیم از هم. نمیدونم شاید اینجوری به صلاح هست. نمیدونم.
اما خودم سه شنبه آینده میخوام یه برنامه بگیرم. گویا اینجا یعنی یو بی سی ملت دوره هم هر شب جمع میشن دوست دارم برم. ببینم چی میشه.
اما این مریمی که الآن این متن رو تایپ میکنه با اون مریم ۳ سال پیش خیلی فرق کرده. خیلی مسائل براش حل شده و یا اگه حل نشده بی تفاوت شده یا عادت کرده. چند مدت هست که دارم فکر میکنم که چرا ما ایرونی هایی که میایم اینور چرا انقدر تغییر می کنیم. حتی اونهایی که پایبند به مذهب هستن. راستی چرا اونی که میگه مسلمون هست، میتونه بدون عقد کردن با دوست دخترش سکس داشته باشه و بعد بره نماز بخونه. یا اونی که مشروب میخوره و بعدش نمازش رو هم میخونه. یا اینکه روز میگیره و بعد افطار یکم مشروب رو باید بخوره. یا اینکه دختری که روسری می پوشه و دست میده، مجبور باشه بغل هم بکنه نمیتونه نه بگه. یا اینکه اگه قرار هست گوشتی که ذبح اسلام نباشه حلال نباشه و اینکه میدونیم حروم هست خوردنش. اما میخوریم بعدشم می ریم نماز می خونیم. یا اینکه دوستی که نماز، روز همه چیزش بجاست اما با دوست پسرش نمیتونه مطابق عقیدش برخورد کنه. منصفانه هم بخوای نگاه کنی این تبعیت از احساسش هست یا اینکه طبیعت بشر هست.
نمیدونم این چیزها از کجا ناشی میشه. از اینکه یک الگوی درست نداشتیم یا اینکه تو جمهوری اسلامی انقدر همه چیز به خردمون دادن که راست و دروغ رو نمیتونیم تشخیص بدیم. یک دیدگاه دیگه هم اینه که همه چیز با زمان تغییر میکنه و اسلام هم باید یک سری قوانینش با روز تغییر کنه در حالی که اساس همیشه ثابتش میمونه.
هنوز بهضی از مسائل برام حال نشده و موقعی که یک موقعیت مذهبی داریم این تفکر ها اذیتم میکنه. جواب براش ندارم. ای کاش میشد یک ناجی بیات بگه چی درسته چی نادرست چون بعضی وقتا وجدانت یا عقلت بنا بر موقعیت تصمیمهایی رو میگیره که اگه بعد یک مدت یه نگاه به عقب بندازی خودت تو فکر میمونی که چطور تونستی این کار رو بکنی. این یادداشت امروز هست برای تو.
باز محرم شد, ساله سومی هست که اینجام. سال اول که هیچی نفهمیدم چون اصلا کسی رو نداشتم. سال دوم با چندتا دختر ایرونی دوره هم جمع می شدیم. دوستی هامون خیلی رندم شروع شد. هر روز محرم تقریبا جمع می شدیم دوره هم. زیارت می خواندیم با یک غذای سبک یا شاید فقط چای. پارسال هم به این منوال گذاشت با این تفاوت که یک شب خودم چند تا از دوستانم رو دعوت کردم. اما امسال با یکی از بچه ها سر مریضی یکی از دوستامون که منجر به دو ماه و نیم بستری توی بیمارستان شد، یکم مشکل پیدا کردیم. مسئله این بود که فکر می کرد ما به اشتباهی بردیمش بیمارستان اما در واقع اون نیاز به بستری شدن داشت. بعدش هم زمانی که توی بیمارستان بود مشکلات بیشتری پیش اومد. مثلا اینکه نباید به دکترهای اینجا اعتماد کرد یا داروهاشون رو خورد. جالبیه موضوع اینکه اون خودش داره پرستاری میخونه تو دانشگاه و خودش با دکترهای اینجا مشکل داره.
در هر حال بینمون بهم خورد و حالا امسال خودم هستم و خودم. چون جایی که اون باشه انگار من نباید باشم. من مشکلی ندارم با اینکه باز با هم دوست باشیم چون شاید توی اون موقعیت نخواستند مشکل رو بفهمن اما گویا اون نمی خوات. پس تو جمعی که اون هست من دعوت نمیشم و آگه با هم بخوان برن بیرون من اصلا مطلع نباید بشم. جالبیش اینکه اون دوستی که سرش مشکل دار شدیم با هر دومون دوست و اصلا مشکل نداره. نمیدونم ۲ روز پیش چهار تاشون توی دیری کویین برای ناهار جمع شده بودند و من وقتی دیدمشون بغیر اون دوستم همه اومدن و احوالپرسی کردیم از هم. نمیدونم شاید اینجوری به صلاح هست. نمیدونم.
اما خودم سه شنبه آینده میخوام یه برنامه بگیرم. گویا اینجا یعنی یو بی سی ملت دوره هم هر شب جمع میشن دوست دارم برم. ببینم چی میشه.
اما این مریمی که الآن این متن رو تایپ میکنه با اون مریم ۳ سال پیش خیلی فرق کرده. خیلی مسائل براش حل شده و یا اگه حل نشده بی تفاوت شده یا عادت کرده. چند مدت هست که دارم فکر میکنم که چرا ما ایرونی هایی که میایم اینور چرا انقدر تغییر می کنیم. حتی اونهایی که پایبند به مذهب هستن. راستی چرا اونی که میگه مسلمون هست، میتونه بدون عقد کردن با دوست دخترش سکس داشته باشه و بعد بره نماز بخونه. یا اونی که مشروب میخوره و بعدش نمازش رو هم میخونه. یا اینکه روز میگیره و بعد افطار یکم مشروب رو باید بخوره. یا اینکه دختری که روسری می پوشه و دست میده، مجبور باشه بغل هم بکنه نمیتونه نه بگه. یا اینکه اگه قرار هست گوشتی که ذبح اسلام نباشه حلال نباشه و اینکه میدونیم حروم هست خوردنش. اما میخوریم بعدشم می ریم نماز می خونیم. یا اینکه دوستی که نماز، روز همه چیزش بجاست اما با دوست پسرش نمیتونه مطابق عقیدش برخورد کنه. منصفانه هم بخوای نگاه کنی این تبعیت از احساسش هست یا اینکه طبیعت بشر هست.
نمیدونم این چیزها از کجا ناشی میشه. از اینکه یک الگوی درست نداشتیم یا اینکه تو جمهوری اسلامی انقدر همه چیز به خردمون دادن که راست و دروغ رو نمیتونیم تشخیص بدیم. یک دیدگاه دیگه هم اینه که همه چیز با زمان تغییر میکنه و اسلام هم باید یک سری قوانینش با روز تغییر کنه در حالی که اساس همیشه ثابتش میمونه.
هنوز بهضی از مسائل برام حال نشده و موقعی که یک موقعیت مذهبی داریم این تفکر ها اذیتم میکنه. جواب براش ندارم. ای کاش میشد یک ناجی بیات بگه چی درسته چی نادرست چون بعضی وقتا وجدانت یا عقلت بنا بر موقعیت تصمیمهایی رو میگیره که اگه بعد یک مدت یه نگاه به عقب بندازی خودت تو فکر میمونی که چطور تونستی این کار رو بکنی. این یادداشت امروز هست برای تو.
یاس سفید.
