Wednesday, March 31, 2010
نفسم از جای گرم
Sunday, March 21, 2010
بهار نارنج
وقتی رسیدم لوس انجلس ۹ شب بود. در تاکسی رو که باز کردم بوی بهار نارنج آنچنان احساس میشد که بردم به شیراز و بهارش. مخصوصا حافظیه. امسال برام شیراز دیگه شهر افسانهای نیست. شهر من هست و امسال دلم براش تنگ شده. میام زود قول میدم اما میشه تابستون، چاره ندارم اما باز به امیدش جون میگیرم. دلخوشیم به اینه که بوی بهار نارنج رو امسال عیدی دارم که کمتر احساس کنم چقدر دلم برات تنگ هست. مریم
سال نو
سلام، سال نو مبارک! یک سال دیگه گذشت و یک سال دیگه از زندگی من. چقدر دوست دارم متولد فروردین هستم. اون هم یک فروردین با آغاز سال شروع می کنی سال جدیدی از زندگیت رو. سال قبل هم سالی بود چون سالهای گذشته، با این تفاوت که اخرهش زندگیم رو داره تغییر میده. باور کنی یا نه کسی توی زندگی من وارد شده که با هیچ چیز توی دنیا عوضش نمیکنم. همیشه برات میگفتم که گمشده دارم، یادته بهم میخندیدی بعد هم به این نتیجه رسیدیم که همه اینها توی داستانهاست و رویاها که از بچگی تو ذهنمون پرورندیم. حالا میبینم که پیدا کردم اون گمشده رو وقتی که دیگه ناامید بودم از پیدا کردنش و به این نتیجه رسیدم که اصلا گمشدهای در کار نیست. داستانش جالب هست میشه یک درمای خوب نوشت که کسی توی مخیلش نمیگنجه که ما چطور همدیگر رو پیدا کردیم، چطور آشنا شدیم و چطور به این پی بردیم که خیلی خیلی به هم شبیه هستیم. از سال ۸۸ بگم که سال پر کاری بود و پر سفر برام، بنفف، ویندزور، آن اربر، دیترویت، نیویورک و لوس انجلس. آشنا شدن با کلی ادم جدید، نزدیک تا شدن به دوستهای قبل، دیدار دوستهای قدیمی. سفر به ایران که خیلی پر خاطره بود، به دنیا اومدن بچهی یکی از بهترین دوستهام، ازدواج بهترین دوست در لیسانسم بخوام یکی یکی بگم زیاده از خاطرههای خوب که اون تلخی خطرت بد اندکی هم که تو زندگیم بوده از یادم میبره. خیلی وقت ننوشتم، نه اینکه نخوام یا موضوع ناداشته باشم. نه. فقط سرم خیلی شلوغ بوده، برای سال جدید هم خونه خودم بودم توی لوس انجلس، اولین تجربه تنها زندگی کردن که خیلی دوست دارم و دارم ازش لذت میبرم. در مورد اینجا برات بیشتر مینویسم. راستی فردا دارم میرم مسابقه ی ماشین سواری فکرشو بکن. میدونم خوش میگذره، جای تو هم خیلی خالی. مریم
Tuesday, March 2, 2010
خوابم يا بيدارم
همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه هرم نفسهاتو
ايثار تن سوزه نجيب دستاتو
خوابم يا بيدارم لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست بگو از آفتاب نيست
بگو كه بيدارم بگو كه رويا نيست
بگو كه بعد از اين جدايي با ما نيست
اگه اين فقط يه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تن زخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد توي دست تو بميره
خوابم يا بيدارم اي اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو درياب
براي خواب من اي بهترين تعبير
با من مدارا كن اي عشق دامنگير
من بي تو اندوه سرد زمستونم
پرنده اي زخمي اسير بارونم
اي مثل من عاشق همتاي من محجوب
بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب
