چه خوبه توی سفر زندگیت همسفری داشته باشی که وقتی راهت نا هموار هست به امیدش و با کمکش دشواریها رو پشت سر بگذاری تا کسی که بهت آویزون باشه. چه خوب با تو رفتن، چه خوبه از تو گفتن. حس جدیدی هست که شدیدا دوست دارم. ممنون ازت!
مریم

نمیدونم از کجا پیداش شد و اینجوری توی روح، جسم و وجودم رخنه کرد از راه به این دوری. هر چی که بود اسمش رو تقدیر گذاشتم و همه چیز رو به خودت سپردم تا بهترینها رو جلوی پامون بگذاری. اینهم آهنگی که توی این شب اشک دلتنگی یا شاید شادی رو برام هدیه میاره. به امید دیدارت مریم
سلام، امشب هم از اون شبهایی هست که حساسم. بی دلیل نه خیلی هم بی دلیل نیست. زندگیم توی این مدت توش چیزهای مختلف اتفاق افتاده که انتظارش رو نداشتم. فکرش رو هم نمیکردم، نمیدونم. امشب حس عجیبی هست، رفتن و نرفتن. دو دلی، نگرانی و اضطراب از اینکه توی آینده نه چندان دور چه اتفاقی میافته. فقط به امید تو دارم توی این راه گام برمیدارم وگرنه بی تو با اولین فرصت گریز میزدم و نمیموندم. خدایا خودت کمکم کن. نذار تردید یا نگرانی داشته باشم و مسیر زندگیم رو هموار کن برام. فقط امیدم به تو. مریم
سلام، امروز دلم برای خودم و نوشته هام تنگ شده. خیلی چیزها دارم که برات بنویسم اما الان چیزی رو که ذهنم رو مشغول کرده مینویسم. با یکی از دوستهای دوره لیسانسم در تماسیم، با اینکه دل خوشی ندارم اما خوبه گه گاهی از گذشتهها یاد کرد. دارم فکر میکنم دلیل پیشرفت یا موفقیت خودم (اگه بوده) توی این چند سال چی بوده؟ چند تا چیز توی ذهنم میات. آرمانگرا، سر سختی و کوتاه نیومدن، گرفتن حقم با تمام وجود، سختکوشی، دلسرد نشدن، انعطاف پذیر بودن، بررسی راههای مختلف و انتخاب بهترین راه بین گزینههای موجود، توی کت نرفتن اینکه من دخترم (همیشه رقیبهام پسر بودند و برای نشون دادن خودم خیلی وقتها پیشرفتهام به این دلیل بوده)، قانع نبودن، نترس بودن و مسئولیت پذیری در مورد زندگی و اطرافیان. فکر کردم ۳-۴ تا میشه اما نه انگار بیشتر از این حرفهاست. آخی که چقدر آروم شدم، باور کن دلم تنگ میشه برای نوشتن. خرده نگیر سرم شلوغ وگرنه بیشتر مینوشتم. مواظب خودت باش، مریم