اگه بهت بگم انگار تو یک جادهٔ برای اولین بار اون هم تو مه که چشم چشم رو نمی بینه دارم قدم می زنم چی میخوای بگی. نمی دونم چرا انقدر احساس بی امنی، سر گردونی و دلشوره دارم. وقتی نیستش انگار از یک تار عنکبوت اویزونم که با باد این ور او اون ور میره و هر لحظه امکان پاره شدنش هست. نمیدونم چرا این احساس رو دارم. نمیدونم شاید هم پشتم باد خرده تو این یک ماه.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment