سلام، سال نو مبارک! یک سال دیگه گذشت و یک سال دیگه از زندگی من. چقدر دوست دارم متولد فروردین هستم. اون هم یک فروردین با آغاز سال شروع می کنی سال جدیدی از زندگیت رو. سال قبل هم سالی بود چون سالهای گذشته، با این تفاوت که اخرهش زندگیم رو داره تغییر میده. باور کنی یا نه کسی توی زندگی من وارد شده که با هیچ چیز توی دنیا عوضش نمیکنم. همیشه برات میگفتم که گمشده دارم، یادته بهم میخندیدی بعد هم به این نتیجه رسیدیم که همه اینها توی داستانهاست و رویاها که از بچگی تو ذهنمون پرورندیم. حالا میبینم که پیدا کردم اون گمشده رو وقتی که دیگه ناامید بودم از پیدا کردنش و به این نتیجه رسیدم که اصلا گمشدهای در کار نیست. داستانش جالب هست میشه یک درمای خوب نوشت که کسی توی مخیلش نمیگنجه که ما چطور همدیگر رو پیدا کردیم، چطور آشنا شدیم و چطور به این پی بردیم که خیلی خیلی به هم شبیه هستیم. از سال ۸۸ بگم که سال پر کاری بود و پر سفر برام، بنفف، ویندزور، آن اربر، دیترویت، نیویورک و لوس انجلس. آشنا شدن با کلی ادم جدید، نزدیک تا شدن به دوستهای قبل، دیدار دوستهای قدیمی. سفر به ایران که خیلی پر خاطره بود، به دنیا اومدن بچهی یکی از بهترین دوستهام، ازدواج بهترین دوست در لیسانسم بخوام یکی یکی بگم زیاده از خاطرههای خوب که اون تلخی خطرت بد اندکی هم که تو زندگیم بوده از یادم میبره. خیلی وقت ننوشتم، نه اینکه نخوام یا موضوع ناداشته باشم. نه. فقط سرم خیلی شلوغ بوده، برای سال جدید هم خونه خودم بودم توی لوس انجلس، اولین تجربه تنها زندگی کردن که خیلی دوست دارم و دارم ازش لذت میبرم. در مورد اینجا برات بیشتر مینویسم. راستی فردا دارم میرم مسابقه ی ماشین سواری فکرشو بکن. میدونم خوش میگذره، جای تو هم خیلی خالی. مریم
Sunday, March 21, 2010
سال نو
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment