Friday, April 23, 2010

A song in a moment


Sometimes some songs are written for you and say what you really feel at the moment. One of my favorites is "The love story" which I like to share here.

Maryam


Where do I begin To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start

With her first hello

She gave new meaning to this empty world of mine
Thered never be another love, another time

She came into my life and made the living fine

She fills my heart


She fills my heart with very special things
With angels songs , with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go Im never lonely

With her around, who could be lonely

I reach for her hand-its always there

How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I'll need her till the stars all burn away

And shell be there


How long does it last

Can love be measured by the hours
in a day
I have no answers now but this much I can say
I know Ill need her till the stars all burn away
And shell be there

http://www.youtube.com/watch?v=5A1KZKksGKE&feature=related

Wednesday, April 21, 2010

A little wish


اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ، و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ، و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ....... اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........ برخي نادوست و برخي دوستدار ........... كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است ، برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي...... نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ، كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد..... تا كه زياده به خود غره نشوي .

و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد . همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........ چون اين كار ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند ..... و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي...... و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ، و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي........... چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد..... چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت.... به رايگان...... اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني ..... هر چند خرد بوده باشد ..... و با روييدنش همراه شوي ، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي : " اين مال من است " ، فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ، كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ...

ويكتور هوگو



Thursday, April 15, 2010


سلام،

امروز دلم برای خودم و نوشته هام تنگ شده. خیلی‌ چیزها دارم که برات بنویسم اما الان چیزی رو که ذهنم رو مشغول کرده مینویسم. با یکی‌ از دوستهای دوره لیسانسم در تماسیم، با اینکه دل خوشی‌ ندارم اما خوبه گه گاهی از گذشته‌ها یاد کرد. دارم فکر می‌کنم دلیل پیشرفت یا موفقیت خودم (اگه بوده) توی این چند سال چی‌ بوده؟ چند تا چیز توی ذهنم میات. آرمانگرا، سر سختی و کوتاه نیومدن، گرفتن حقم با تمام وجود، سختکوشی، دلسرد نشدن، انعطاف پذیر بودن، بررسی راههای مختلف و انتخاب بهترین راه بین گزینه‌‌های موجود، توی کت نرفتن اینکه من دخترم (همیشه رقیبهام پسر بودند و برای نشون دادن خودم خیلی‌ وقتها پیشرفتهام به این دلیل بوده)، قانع نبودن، نترس بودن و مسئولیت پذیری در مورد زندگی‌ و اطرافیان. فکر کردم ۳-۴ تا می‌شه اما نه انگار بیشتر از این حرفهاست. آخی که چقدر آروم شدم، باور کن دلم تنگ می‌شه برای نوشتن. خرده نگیر سرم شلوغ وگرنه بیشتر می‌نوشتم.

مواظب خودت باش،

مریم

Wednesday, March 31, 2010

نفسم از جای گرم


پکر هست و گیج. شایدم خسته اما دلم میخوات باهاش حرف بزنم. بزور جواب میده.‌ای کاش توی دنیا غمهامون انقدر کوچیک بود.‌ای کاش همیشه بتونیم مقاوم باشیم.‌ای کاش دنیارو از دید بالاتر نگاه می‌کنیم. قبول دارم نفسم از جای گرم بلند می‌شه اما خوب دوست دارم بهت بگم که ناراحت نباشی‌.

Sunday, March 21, 2010

بهار نارنج


وقتی‌ رسیدم لوس انجلس ۹ شب بود. در تاکسی رو که باز کردم بوی بهار نارنج آنچنان احساس میشد که بردم به شیراز و بهارش. مخصوصا حافظیه. امسال برام شیراز دیگه شهر افسانه‌ای نیست. شهر من هست و امسال دلم براش تنگ شده. میام زود قول میدم اما می‌شه تابستون، چاره ندارم اما باز به امیدش جون میگیرم. دلخوشیم به اینه که بوی بهار نارنج رو امسال عیدی دارم که کمتر احساس کنم چقدر دلم برات تنگ هست.

مریم

سال نو

سلام،

سال نو مبارک! یک سال دیگه گذشت و یک سال دیگه از زندگی‌ من. چقدر دوست دارم متولد فروردین هستم. اون هم یک فروردین با آغاز سال شروع می کنی‌ سال جدیدی از زندگیت رو. سال قبل هم سالی‌ بود چون سالهای گذشته، با این تفاوت که اخرهش زندگیم رو داره تغییر میده. باور کنی‌ یا نه کسی‌ توی زندگی من وارد شده که با هیچ چیز توی دنیا عوضش نمیکنم. همیشه برات می‌گفتم که گمشده دارم، یادته بهم میخندیدی بعد هم به این نتیجه رسیدیم که همه اینها توی داستانهاست و رویا‌ها که از بچگی‌ تو ذهنمون پرورندیم. حالا می‌بینم که پیدا کردم اون گمشده رو وقتی‌ که دیگه ناامید بودم از پیدا کردنش و به این نتیجه رسیدم که اصلا گمشده‌ای در کار نیست. داستانش جالب هست می‌شه یک درمای خوب نوشت که کسی‌ توی مخیلش نمیگنجه که ما چطور همدیگر رو پیدا کردیم، چطور آشنا شدیم و چطور به این پی‌ بردیم که خیلی‌ خیلی‌ به هم شبیه هستیم.

از سال ۸۸ بگم که سال پر کاری بود و پر سفر برام، بنفف، ویندزور، آن اربر، دیترویت، نیویورک و لوس انجلس. آشنا شدن با کلی‌ ادم جدید، نزدیک تا شدن به دوستهای قبل، دیدار دوستهای قدیمی‌. سفر به ایران که خیلی‌ پر خاطره بود، به دنیا اومدن بچه‌ی یکی‌ از بهترین دوستهام، ازدواج بهترین دوست در لیسانسم بخوام یکی‌ یکی‌ بگم زیاده از خاطره‌های خوب که اون تلخی‌ خطرت بد اندکی‌ هم که تو زندگیم بوده از یادم میبره.

خیلی‌ وقت ننوشتم، نه اینکه نخوام یا موضوع ناداشته باشم. نه. فقط سرم خیلی‌ شلوغ بوده، برای سال جدید هم خونه خودم بودم توی لوس انجلس، اولین تجربه تنها زندگی‌ کردن که خیلی‌ دوست دارم و دارم ازش لذت میبرم. در مورد اینجا برات بیشتر مینویسم. راستی‌ فردا دارم میرم مسابقه ی ماشین سواری فکرشو بکن. میدونم خوش می‌گذره، جای تو هم خیلی‌ خالی‌.

مریم

Tuesday, March 2, 2010

خوابم يا بيدارم



خوابم يا بيدارم تو با مني با من
همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه هرم نفسهاتو
ايثار تن سوزه نجيب دستاتو

خوابم يا بيدارم لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست بگو از آفتاب نيست
بگو كه بيدارم بگو كه رويا نيست
بگو كه بعد از اين جدايي با ما نيست

اگه اين فقط يه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تن زخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد توي دست تو بميره

خوابم يا بيدارم اي اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو درياب
براي خواب من اي بهترين تعبير
با من مدارا كن اي عشق دامنگير

من بي تو اندوه سرد زمستونم
پرنده اي زخمي اسير بارونم
اي مثل من عاشق همتاي من محجوب
بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب