White Jasmin یاس سفید

Thursday, April 2, 2009

حس غریب

یکم دلم گرفته، نه فکر نکنم. خوبم اما یه حس غریبی تو وجودم هست. بهش زنگ میزنم میگم بیا بریم ناهار با هم بخوریم. یکم حرف می زنیم و بعد بهش میگم خوبم اما دلم یکی رو می خوات باهاش باشم. قه قه میزنه، جانم. بی ظرفیت میگم دلم یکم یک نفر می خوات که ناهارمو باهاش بخوریم. تا آخر حرف زدنمون هنوز می خنده. خدایش یک احساس خیلی مسخره‌ی خنده دار اما قوی هست. چاره ی نداشتم. میام پیشت پس.

مریم
Posted by Maryam at 10:58 AM

No comments:

Post a Comment

Newer Post Older Post Home
Subscribe to: Post Comments (Atom)

About Me

My photo
Maryam
A Ph.D. student who want to keep records of her memories, events, thoughts and share them with her friends.
View my complete profile

Blog Archive

  • ►  2011 (5)
    • ►  October (1)
    • ►  January (4)
  • ►  2010 (20)
    • ►  November (1)
    • ►  October (1)
    • ►  July (1)
    • ►  May (2)
    • ►  April (4)
    • ►  March (4)
    • ►  February (4)
    • ►  January (3)
  • ▼  2009 (115)
    • ►  December (6)
    • ►  November (20)
    • ►  October (10)
    • ►  September (2)
    • ►  August (1)
    • ►  July (7)
    • ►  June (7)
    • ►  May (14)
    • ▼  April (12)
      • سفر بنف
      • عشق آخرین همسفر من
      • مسافر من
      • قانون بقای مهربونی ۲
      • قانون بقای مهربونی
      • کایاکینگ
      • تجربه جدید
      • خاطره و امشب
      • مخاطب من
      • Burning out
      • حس غریب
      • Hope
    • ►  March (12)
    • ►  February (11)
    • ►  January (13)
  • ►  2008 (39)
    • ►  December (21)
    • ►  November (18)

My Blog List

  • گیس طِلا
    2 days ago
  • خواب های نقره ای
    شبه آدم های گولزن
    9 years ago
  • naazhu
    پل
    12 years ago
  • كلك خيال انگيز
    قتلهای زنجیره ای و ....
    13 years ago
  • Pourya Shirazian
    Love Poem
    16 years ago
  • My Ego ... من ِ درون
  • جانِ شیرین

Followers