Wednesday, April 15, 2009

قانون بقای مهربونی ۲

راستش رو بخوای یک زمان از اینکه همش من دهنده باشم خسته شدم. همش من کمک کنم، وقت بذارم، نگران باشم یا هر چیز دیگه. تا اینکه با امیرعلی صحبت کردیم که چرا و به دلایل. بهش گفتم اینجوری راضی ام که من سهم خودم رو انجام دادم. خیالم راحت هست که کم نذاشتم چه تو دوستی چه برای کمک. پرسید حالا مشکل چیه؟ خسته شدم. همش من بدم، پس من چی؟ آخه اصلا کی در مقابل من مهربونی میکنه. یک جورایی از دوستهام انتظار داشتم که اگه من دارم نهایت سعیم رو میکنم تو هم لااقل یکم مایه بذار زمان نیاز. حرفش این بود که مریم من نمی دم تا زمانی که بدونم انتظاری از طرف ندارم. اینجوری دیگه تصمیمم رو می گیرم و مطابق اون عمل می کنم.

آخه بابا اگه اینجوری باشه که من برا هیچ کس تره نمیتونم خرد کنم. آخه هیچ کس اونجوری جواب محبت نمیده. این بحث به نتیجه ای در مورد من نرسید. همچنان به راه خودم ادامه دادم تا دو ماه پیش ان رو دیدم. یک لطف بهم کرد و من ازش تشکر کردم. گفت مریم چون می دونم تو به دیگران کمک می کنی، بهت کمک می کنم. چشمداشتی از تو ندارم اما همین که بدونم این مهربونیه از دست تو به دست یک نفر دیگه می رسه برام کافیه.

با خودم فکر کردم. این همه من در مورد قانون بقای انرژی یا حرکت خواندم و فرم دیفرانسیل و انتگرالیش رو یاد گرفتم و ..... حالا چرا این قانون برای مهربونی صادق نباشه. همچنان که انرژی تولید نمیشه یا از بین نمیره و فقط از حالتی به حالت دیگه یا از ماده ای به ماده‌ی دیگه منتقل میشه, چرا محبت این قانون رو نداشته باشه.

یادم خوب هست اولی که اومدم، چقدر فرشاد کمکم کرد. نمی تونستم محبتهای خودش و خوانواده اش رو هیچ جور جبران کنم. تصمیم گرفتم هر کی خواست بیات ویکتوریا و کمک خواست، کمک کنم. این جریان باعث کمک به سمیرا، نجمه و مسعود شد. هر چند شاید در حد مشورت یا احوالپرسی اما . . . من محبت رو نگاه نداشتم تو دستم. دو دستی سفت نچسبیدم. دادمش به کس دیگه چون وظیفه ام رو انجام داده باشم و این حتما در نفر بدی هم اثر داره و می چرخه این محبت. اگر هم کسی پیش خودش نگه داردش، اون از خود خواهی خودش یا غفلت خودش بوده. من وظیفه ام رو انجام دادم.

از اون دیدار به بعد نمیدونی چه آرامشی دارم. چون همش با خودم کلنجار و خودرگیری داشتم که بکنم یا نکنم توقع من چی . . . چی و فکرم مشغول بود. حالا نه، می دم بی چشم داشت و اینجوری دیگه منتظر نمی نشینم، چون من سهم خودم رو انجام دادم.

یاس سفید


No comments: