Monday, June 22, 2009

تلخ

سلامی‌ به تلخی‌ طعنه‌های یک دوست. به نامردیها، کور بودنها، حماقتها و یاوه گوییها. زمانی‌ ننوشتم چون نمی خواستم، تو تردید بودم و شک. هنوز هم هستم. فقط بگم خسته ام. زمانی‌ که نمی خواستم برسه رسید صدای پاش تو گوشم هست. آره زمانش رسید و چقدر زود. نتونستم کاری از پیش ببرم چون از دست من کاری بر نمی اومد. میگن سرنوشته، اما این روزها چطور می‌گذره. خفقان، سکوت، هق هق، گریه و تنهایی‌. هر چی‌ صبر کردم وضعیت بهتر شه که بنویسم نشد. اما امشب دیگه بی‌ تابم. بی‌ تاب بی‌ تاب و شاکی‌. صدام رو میشنوی یا بلندتر زجه بزنم.
مریم

No comments: