بعضی از چیزها هست که با زمان تغییر میکنه. مثل منی که هیچ وقت موسقی سنتی گوش نمی کردم و حالا میرم و با صدای تار و سنتور انقدر عشق میکنم که میشه یکی از بهترین لحظه های زندگیم. دیشب چکاوک برنامه داشت. خیلی جای همه خالی بود، هیچ وقت فکر نمیکردم که دل تنگ موسقیه سنتی شم. بقول اینوریا
"We take everything for granted"
قطعه هایی را که خواندند و من خیلی دوست داشتم را می نویسم:
یار بیگانه نوازم *** شرح عشق جان گدازم *** غصهای از سوزو سازم *** با تو میگویم امشب
ره گذاری بی نصیبی *** بی قراری بی شکیبی *** تا سحرگه ناله سر کرده مه من
دشتها نام تو را میگویند *** کوهها شعر تو را میخوانند *** کوه باید شد و ماند *** رود باید شد و رفت *** دشت باید شد و خواند
پیش تو جامه دربرم نعره زند که بر درم ***آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان.
این هم لینکشون هست، امیدوارم که دوست داشته باشی.
http://www.thejourneyoflove.ca/
قطعه هایی را که خواندند و من خیلی دوست داشتم را می نویسم:
یار بیگانه نوازم *** شرح عشق جان گدازم *** غصهای از سوزو سازم *** با تو میگویم امشب
ره گذاری بی نصیبی *** بی قراری بی شکیبی *** تا سحرگه ناله سر کرده مه من
دشتها نام تو را میگویند *** کوهها شعر تو را میخوانند *** کوه باید شد و ماند *** رود باید شد و رفت *** دشت باید شد و خواند
پیش تو جامه دربرم نعره زند که بر درم ***آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان.
این هم لینکشون هست، امیدوارم که دوست داشته باشی.
http://www.thejourneyoflove.ca/
یاس سفید

No comments:
Post a Comment