Sunday, October 18, 2009

اسمان دلم افتابی است


سلام،

وای که چقدر دلم لک زده بود برای لحظه‌ای که بتونم برای خودم وقت صرف کنم. جمعه یکی‌ از دوستهام رو می بینم و از روی صحبتهام می فهمه که کلی‌ استرس دارم. میگه یکم به خودت برس و وضع زندگیت، خیلی‌ کلافه هستی‌. اگه سالم نباشی‌ نمی توانی‌ کار کنی‌ و با این حرف هست که من سعی‌ می‌کنم این تعطیلات آخره هفته رو یکم مرخصی به خودم بدم. یکم به وضع خودم و زندگیم برسم. خیلی‌ آخر هفته خوبی‌ داشتم، به تمام کارهایی‌ که می‌خواستم انجام بدم رسیدم. دیشب انقدر فکرم این ور اون ور می رفت که این کارم مونده یا اون یکی‌ که نصفه شب پا شدم نشستم یک لیست نوشتم. با خودم گفتم، بچه الان بگیر بخواب فردا هم روز خداست. کارا رو هم نوشتی‌ که یادت نره، و امروز از ساعت ۶ صبح تا الان یک بگیر مشغول کار بودم. اما الان احساس خوبی‌ دارم. کارهایی که هی پشت گوش انداخته بودم انجام دادم، و لیست ۱۲ تایی‌ من شد ۳ تا. باید برنامه ریزی داشت به جای اینکه بگی‌ هر چی‌ آمد خوش آمد.

بهتر از اون که یکی‌ از دوستهای قدیمیم که مدتی‌ بود بی‌ دلیل همدیگر ندیده بودیم اومد پیشم. با هم رفتیم قدم زدیم و صحبت کردیم و این یعنی‌ آرامش. یعنی‌ یک دوست داری که برات نگران هست و تو هم همین طور، حتا بعد زمانی‌ طولانی‌.

برنامه‌های سفرم هم کم کم داره جور می‌شه، استاد عزیز بنده تا می سال آینده رو برام برنامه ریخته. می‌خوام ببینم زیر بار میره یک چین هم برم یا نه. یک سمینار هست که دلم می خوات برم، اما سال دیگه پلاسم تو آمریکا با این اوصاف که پیش میره. ببینم چی‌ میشه.

و شب پیش قدم زدن با یک دوست دیگه توی مه غلیظ تو ویلوز بیچ، چه هوای بود بعد یک روز بارونی‌. غروب آفتاب و مهی که تو ۲۵ قدم جلوتر خودت رو نمیتونستی ببینی‌. هیچ وقت فکر نمی کردم قدم زدن تو مه رو انقدر دوست داشته باشم. روز خوبی‌ داشتم امیدوارم روز و روزگار هم بر تو خوش باشه.

راستی‌ پری هم فردا میاد ویکتوریا. فکرش رو بکن، بعد ۲ ماه و‌ نیم همدیگر رو می بینیم. دلم میتپه برای فردا. چقدر حالم خوب امشب. ۲ روز ببین چطور تاثیر داره.

مریم

No comments: