Tuesday, May 5, 2009

تخته پاره

میدونی‌ چی‌،

داستان تو مثل اون تخته شکستی روی آب هست که با هر موج به طرفی‌ روانه می‌شه. از خودش اراده نداره که چی‌ میخوات و کی‌ میخوات. هر بار با دیدن یک تخته دیگه فکر میکنه ساحل نجات رو پیدا کرده اما دریغ که اونم مثل تو یک تخته شکسته است. بعضی‌ وقت‌ها هم فکر می کنی‌ به یک ساحل رسیدی و یک آرامش. اما بعدش می بینی‌ اون جزیره‌ هم امن نیست. جزیره ی ادم خوارها هست یا حیوانات وحشی. به خودت بیا. ببین چطور زندگیت رو هدر می دی با این ور اون ور شدن بی‌ هدف. ببین چقدر ضربه می‌خوری و چقدر انرژی براش میذاری و زمان. این رو به عنوان یک دوست می گم. چون نتونستم رو در رو بهت بگم. همیشه حتی اگه بدونی اشتباه هم می کنی‌ مصر هستی‌ که اثبات کنی‌ نه درسته. اما خداییش بیا و این بار یکم بهش فکر کن. دلم نمی خوات اینجوری ببینمت و هر بار زنگ بزنی‌ بهم که ... فقط خواستم به عنوان یک دوست حرفم رو زده باشم چون می دونی‌ که دوستت دارم که این حرف‌ها رو بهت می زنم. مواظب خودت باش و اینکه ماهی‌ رو هر وقت از آب بگیری تازه هست. می ترسم یک زمان به خودت بیای‌ که دیر شده باشه و دیگه ...

مریم

No comments: