Wednesday, May 6, 2009

اشتباه محض

اوه مای گاد! نزدیک بود عمرم بر فنا بره ها. هنوزم اضطراب دارم. نمیدونم بگم قبلم اومده تو پاچم یا تو دهانم واقعا یادم نمی یاد اصطلاحش چی‌ بود. بعد از کلی‌ کار کردن سه هفته ای نتایج خوب گرفتم و حالا استادم رو که با صد من عسل نمی‌شه خورد راضی‌ شده.

دیشب فیلم بچهای کوچک به طور اتفاقی‌ به دستم رسید و من که توی زندگیم دنبال یک چیز غیر درسی‌ جالب بودم بعد دیدن تریلر فیلم، ۷۵ دقیقهی فیلم رو دیدم. فیلم خیلی‌ جالبی‌ هست اما خوب همچنان که توی هر فیلم که کیت وینسلت بازی‌ میکنه این فیلم هم صحنه داره.

امروز دارم برنامه‌ام رو اجرا می‌کنم که حدود ۱ ساعت وقت می گیره هر اجرا و من ۴ اجرا حداقل دارم. بنابر این تصمیم داشتم همزمان کارهای دیگه ای‌ انجام بدم و موقعی‌ ناهار گفتم هم ناهار می خورم و هم ادامه فیلم رو می بینم. در دفتر باز باز هست و هم اتاقیم هم مشغول کار کردن. من دارم ساندویچم رو گاز می زنم و فیلم رو نگاه می‌کنم که یهو استادم هست که وارد می‌شه بدون در زدن و چیزی. من شوکه شده بودم. فقط پنجرا رو کوچک کردم و خودم رو جمع جور کردم. وای که چه موقعی اومده بود، قلبم از جا داشت کنده می شد. می‌خواست در مورد نموداری که نیم ساعت پیش در میل باکسش گذشته بودم سوال کنه و من باید روی لپ تپم چیز‌ها یی رو نشونش می دادم و ترس اینکه اگه اون پنجره اشتباه باز شه بین اون همه پنجره ی کوچک شده. هنوز قبلم تاپ تاپ میزنه. واقعا که شانس اوردم.

مریم جان عزیزم، دلیل نداره هر وقت هر کار خواستی‌ انجام بدی حتا اگه تو دفتر خودت باشی‌. بعضی‌ کارها جای خاصی‌ می خواد. قلبم داره از جا کنده می‌شه. نمیدونم چرا همچین تصمیم احمقانه ای گرفتم. اگه اون می دید و می گفت به جای کار کردن داری .... وای که باورم نمی‌شه همچین اشتباهی کرده باشم.

مریم



No comments: