همیشه ترجیح دادم اگه مسالهای مشکلی بحثی صورت میگیره مستقیم با طرف رو در رو بشینیم صحبت کنیم. امروز هم یکی از موارد. تحمل فکر کردن بهش و تردید برای یک ماه تا وقتی برگردم رو نداشتم. الان خیالم راحت هست. امشب رو میتونم بی دغدغه بخوابم. حالا بلاگی که ۳ روز بود بسته بود باز میکنم. اما چیزهایی که تو این ۲-۳ روز نوشتم پاک میکنم. پس حالا دنبال کن وبلاگم رو. ۲ شب دیگه اینجا هستم، دارم میرم. خوشحالم، همیشه فکر میکردم نگران باشم اما نه آرومم و آماده. البته از لحاظ روحی، بار و بندیلم مونده. فردا مرخصی هستم. میشینم خونه در نهایت آرامش وسأیلم رو آماده کنم. سعی میکنم سفرنامه اینبار رو کامل بنویسم، حتا شده ۱۰ دقیقه. شاید هیچ وقت دیگه تو زندگیم پیش نیاد. خیلی جالبه، یک زمانی به نیروهای ادمی خیلی باور داشتم. همیشه همه میگفتن خیلی مثبت فکر میکنی، انرژی مثبت داری، امیدواری و ... همیشه میگفتم هر چی بخواهی بهش میرسی. فقط باید بخوای. من خیلی چیزها رو بدست اوردم که خواسته ام. ۲ سال پیش وقتی با سم بودم و از کورانت گفت رفتم و نمای سه بعدیش رو تو نیویورک سیتی دیدم. با خودم فکر میکردم آیا من میتونم زمانی اونجا برم. برای یک سفر. مثل یک رویا بود، مثل یک فیلم چون میشد زاویههای مختلف خیابون رو دید. انگار توش داری قدم میزنی، بالا، پایین، چپ و راستت رو چک میکنی. تجربه جالبی بود و حالا ... باور کن به هر چی بخوای میرسی، فقط بخواه. کلام تو کلید رسیدن به خواستههای تو هست این جمله مال اسکاول شین هست. پس بیا و باور کن.
Wednesday, December 2, 2009
گفتگو
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment