
چشمهام رو بستم, خیلی خسته بودم ساعت ۲:۳۰ صبح به وقت ویکتوریا بیدار شده بودم و حالا ساعت ۱۲:۴۵ بعد از ظهر بود و من در راه برگشت به خونه بودم. چه احساس خوبی میکردم خوشبختی، زندگی خوب، موفقیت، اعتماد به نفس، سلامت و مهمتر از همه رضایت. تاحالا شده با خودت فکر کنی چقدر خوشبختی و اینکه چه چیزهایی با ارزشی داری که همه در آرزوش هستند و خودت چقدر از اونها غافلی. پس قدره تک تک لحظه های زندگیتو بدان چون زمان هیچ وقت به عقب برنمیگردد.
یاس سفید

No comments:
Post a Comment