بالاخره بعد ۳ ماه ساعت ۲ بعد از ظهر میرم ببینمش. قرار هفتهی پیش رو لغو کردم نمی خواستم قبل رفتن به اوتاوا ذهنم رو مشوش کنم و حالا از صبح تمام درگیری ذهنیم به این که از کجا شروع کنم، چی بگم، چی نگم و اصلا روی کدوم موضوع صحبت کنم. انقدر حرف برای گفتن دارم و مسائل جوانب مختلف داره که نمیدونم چطور و از کجا شروع کنم. کاش می شد امروز هم نمیدیدمش. اما بالاخره باید باهاش رو به رو بشی مریم سعی کن به افکارت نظم بدی و ببینی چی اولویت داره و روی اون بیشتر تکیه کنی. موفق باشی عزیزم
یاس سفید

2 comments:
دل قوی دار
Sometimes you have to be strong to deal with events that you have to face.On the other hand some stuff are not as complicated as you might think. Be optimist and do your best.
Post a Comment