Friday, February 6, 2009

What's wrong?

نمیدونم چرا همه یه چیزشون میشه ها. هر کی می بینتم یا از کنارم مگذره هی حالمو میپرسه عجب گیری افتادیم. میرم پیش بوعالم وقتی دارم از راهرو میرم به طرف دفترم میات سرش رو دولا میکنه میگه مریم حالت خوبه؟ یک لبخندی میزنم میگم آره. میگه به نظر نمیات میگم نه خوبم. میگه بیا بالا. میرم تو دفترش رو به روش می شینم یک نگاه بهم می ندازه و می پرسه مشکلی پیش اومده؟ میگم نه. میگه دلتنگی؟ میگم نه. میگه همه چیز خوبه؟ میگم آره. میگه فقط میخواستم مطمئن بشم. می گم نه خوبم. نگران نباش.


انگس وارد دفتر میشه وسایلش رو از کوله پشتیش در میاره. یک نگاه میکنه و حالم رو میپرسه میگم خوبم. بعد ۲ ساعت باز حالم رو میپرسه. میگم تو این مدت ۲ ساعت هنوزم خوبم. میگه آخه امروز ساکتی. شوخی نمیکنی ،نمیخندی و جدی هستی و آروم میگم نه بابا خوبم.


این قضیه ادامه داره، خنده ات کو مشکلی پیش اومده و .... نمیدونم آخه ملت چه مشکلی دارنها. من که خوبم به چه زبونی بگم نمیدونم که حالیشون بشه. دیشب فکر کاردم که جریان من همون جریان بابایی هست که تو خیابونه یکطرفه وارونه میرفت و فکر میکرد همه تو جهت اشتباه حرکت میکنن. میگم نکنه اونا چیزیشون نیست من یک چیزیم هست. هر چی فکر میکنم به این نتیجه میرسم که اونا یه چیزیشون هست نه من. والا نمی دونم من که خوبم.

یاس سفید.

2 comments:

Amir said...

مریم حالت خوبه؟
اوضاع رو به راهه؟

Maryam said...

چه گیری کردما اره خوبم، البته فکر کنم. :(