Tuesday, December 16, 2008

گفتگو

میم: دنیات خیلی کوچیکه, با چیزای الکی خیلی حال میکنی.
الف: منظورت چیه؟

- منظورم اینه که اصلا چیزایی که میگی برام جالب نیست اما تو با دنیای کوچیکت خیلی حال میکنی.
- نگاه عاقل اندر سفیه میکنی؟

-نه
بابا میگم دنیامون خیلی فرق داره واسه همین که . . .
.
.
.
میم: میدونی کاش میشود راحت و صریح رو در روی افراد باهاشون بگی چی در موردشون فکر میکنی و اونها هم انقدت تحمل داشته باشن که کامل گوش بدان به جای اینکه بخوان توجیه کنن یا طرف رو به خاطر احساسشون یا تفکرشون خرد کنن یا زیر سوال ببرن.
الف: داری شعر میگی، کیلیشه‌ای صحبت میکنی.

-اصلا خودت میدونی من آدمش نیستم, بابا یکم فکر کن. تو این نیم ساعتی که باهات صحبت کردم فقط از خودت داری تعریف میکنی، چقدر دنیات کوچیکه، بقیه چی، بغیر از خودت افراد دیگه‌ای هم هستن.
-میخوای بحث کنیم؟

نه اصلا حوصله ندارم, امروز خیلی روز خوبی نداشتم. از ساعت ۱۱:۳۰ اومدم خونه و حوصله‌ی بحث هم ندارم. آخرش تو حرف خودت من حرف خودم.

بعد حدود ۲۰ دقیقه حرف زدن بهش میگم بابا گفتم حوصله ندارم بحث کنم هنوز داری ادامه میدی!
-میخوای در مورد مورد مالها، دیلها و باگسینگ دی و اینها صحبت کنم خستگیت در بره، این اون دنیای تو.

-مزخرف نگو. اصلا همدیگرو نمیفهمیم، میدونی چیه من باید برم و بعد یک خداحافظی سرد گوشی رو میزارم.

فقط این گفتگو باعث شد که بقیه‌ی انرژی هم که داشتم از دست بدم. اما کی اهمیت میده. واسه همینه که میگم دنیامون متفاوت.

یاس سفید

3 comments:

Amir said...

You shouldn't think about the differences in the world between you and him/her

Maryam said...

Thanks Amir for the comment. Yeah, that is right b/c different people different ideas, different worlds. I know I am not supposed to change, force or push anything but sometimes I forget. I should just accept the realities and go along that direction but I was too tired last night to get anymore with this friend of mine.

Amir said...

Yeah, that's exactly the point...
Going along to that direction in such these moments...