شب رو دوست دارم. زمان آرامش بعد از یک روز طولانی و پرمشغله. وقتی شمع روشن میکنم و لحظهای برای خودم هستم، مینویسم، میخوانم یا آهنگ گوش میدهام. جدیدا هم که با این کتاب "دفترچه ممنوع" تنها تلاشم این هست که توی رختخواب بخزم و زیر نور چراغ کنار تختم یواشکی کتاب بخونم. چه احساس غریبی نمیدانم. در دو راهیم میان رفتن و نرفتن، شاد بودن و نبودن، پر تلاش بودن یا خمود، گوشه گیر یا اجتماعی، منطقی یا احساسی، مهربان یا سختگیر، نمیدانم اما این احساس جدید است. شاید هم بوده و الان وقت برای خودنمایی پیدا کرده. میروم تا در خلوت شب با خود خلوت کنم، پس میخوانم.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment